تبليغاتX
دفتر مطالعات سیاسی راه آینده -

دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

توضیح چند نکته در روابط بین المللی  برای تکمیل برنامه راه آینده 9/7/2006 مطابق 18/4/1385

 

همزمان با سقوط اتحاد شوروی عده ای از سیاستمداران و استراتیژیست های آمریکائی به شتاب افتاده وطرح نظام نوین جهانی یک قطبی را براه انداختند. مطابق این نظریه حالا که بلا ک شوروی از میان رفته بود میبایست همه کشور ها تحت رهبری ایالات متحده امریکا به سوی جهانی شدن حرکت کنند. تضمین اساسی عملی گردیدن این خط مشی را تکنولوژی برتر نظامی ایالات متحده امریکا قلمداد میکردند. این تیوری در جنگ اول خلیج فارس و جنگ بالکانات تجربه گردید وپیروزی در این جنگ ها طرفداران چنین نظم نوین جهانی را جسورتر و باورمندتر ساخت. حادثه یازده سپتامبر  زمینه را برای استراتیژیست های جانبدار این نظریه در امریکا و انگلستان مساعد  گردانید تا در آن نقاط استراتیژیک کره زمین و منجمله کشور هائیکه به صورت طبیعی قلمرو نفوذ روسیه پنداشته میشد‌،پایگاه های جدید نظامی ایجاد نمایند. پیروزی سریع بر طالبان راه را برای اقدام نهائی هموار کرد و حمله مجدد بر عراق و جنگ دوم خلیج براه افتاد. از همان ابتدای طرح این استراتیژی گسترش پیمان نظامی ناتو نیز به حیث یکی از جوانب این سیاست پیگیری شده بود و اعضای این پیمان از نه کشور به چهارده کشور و بعدا به بیست و شش دولت توسعه یافته بود.  اما بعضی از اعضا ناتو با جنگ دوم خلیج مخالفت کردند و در جبهه نظامی نظم نوین جهانی درز افتاد. مقاومتی که در عراق پدید آمد و بخصوص گسترش حرکت های انتحاری، برتری تکنالوژی نظامی را در برابر فاکتور انسانی زیر سوال برد و تمام ابعاد سیاست نظام نوین جهانی تک قطبی شروع به درز برداشتن نمود.

            در دهه هشتاد قرن بیست همزمان با فرو رفتن اتحاد شوروی در گرداب جنگ افغانستان، سیاست اقتصادی ظاهرا جدیدی تحت عنوان تعدیل ساختاری و خصوصی سازی در انگلستان و امریکا رویدست گرفته شد . این سیاست اقتصادی در حقیقت امر چیزی تازه ای نبود بلکه سر بالا کردن لیبرالیسم اقتصادی بود که از دهه هشتاد قرن نوزده تحت تاثیر جنبش های بزرگ کارگری تعدیل گردیده و به دادن امتیازات به کارگران در زمینه تعیین حداقل مزد و ساعات کار و پاره ای خدمات رایگان یا ارزان اجتماعی به طبقات فرودست جامعه منجرشده بود. این تغییر سیاست بعد از انقلاب اکتبر و خارج شدن قسمتی از کره زمین از نظام سرمایداری لیبرال رخ داده بود و بعد از جنگ دوم جهانی که منجر به گسترش نفوذ شوروی در اروپای شرقی، پیوستن چین به این نظام و اوج گیری بی سابقه جنبش های استقلال طلبانه شد تیوری دولت رفاه مطرح شده و خدمات اجتماعی را در سطح جامعه نهادینه گردانیده بود. سیاست خصوصی سازی و تعدیل ساختاری با فروکش جنبش های کارگری و تضعیف شوروی توانست قسمت عمده این امتبازات را از طبقه کارگر و سایر گروه های اجتماعی فرودست باز پس گیرد. در سطح بین المللی ایجاد نهاد های چون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی تجارت  و سازمان تجارت جهانی به انحصار تمام منابع تولید، اقتصاد و صنعت در سراسر کره زمین  به نفع شرکت های فراملیتی، اقتصادی، مالی و بانکی  پرداختند.

         اما گویا بن بست در جنگ دوم خلیج تمام عوامل مخالف این نوع نظامی جهانی را به حرکت در آورد. اگر چه قبل از آن نیز جنبش های عظیم ضد جهانی شدن هنگام برگزاری جلسات کشور های گروه هشت و سازمان تجارت جهانی در امریکا، اروپا، و آسیا براه افتاده بود . اما فقط بعد از جنگ دوم خلیج است که مخالفت در سطح بین المللی منجر به پیروزی چپ ها در چند کشور امریکای لاتین که پایگاه عنعنوی ایلات متحده محسوب می گردید، شد. در اروپا نیز جنبش های گسترده ضد خصوصی سازی و تعدیل ساختاری براه افتاد علی الخصوص درکشور فرانسه که همیشه پیشآهنگ جنبش های انقلابی در اروپا بوده است. اخیرا پیروزی چپ های معتدل در ایتالیا نیز نشان دهنده جانبی از شکست همین سیاست نظام جدید جهانی است.

            انسجام اتحادیه اروپا و ایجاد پول واحد ایرو که در حقیقت انحصار دالر را در قسمت عمده جهان پیشرفته می شکند، رشد سریع چین و هند در آسیا، نزدیکی چین به روسیه از یک سو و به هند از جانب دیگری و هم چنین اقدامات جدی روسیه برای نشان دادن استقلال و اعتماد به نفس در برابر ایالات متحده حاکی از این امر است که ساختار واقعی جهان بسیار پیچیده و متکثر بوده و هرگز تابع نظم نوین جهانی یک قطبی آیالات متحده امریکا نخواهد گشت.

             اما در کشور ما توام با فرورفتن کشتی جنگی ایالات متحده امریکا در گرداب جنگ عراق، مجددا گروه های مسلح مخالف شروع به تجدید سازمان و تشدید عملیات خویش نمودند. افراطیت مذهبی که به اقدامات گسترده انتحاری روی آورده بود در سراسر منطقه مجددا سر بالا کرد.  رهبری دولت افغانستان به تبعیت از رهبران ایالات متحده امریکا میخواستند با بزرگ نشان دادن اقدامات سطحی و نمایشی خود در زمینه ایجاد قانون اساسی دموکراتیک، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی  خود را  موفق جلوه دهند.  اما در حقیقت جنبش افراطیت مذهبی که دهها سال تحت حمایت کشور های غربی در منطقه ما رشد یافته بود و در زمان جنگ ضد شوروی مهارت جنگی کسب کرده و با گروه های بزرگ مالی کشور های عربی پیوند یافته بود، بعد از حمله امریکا به افغانستان برای تجدید سازمان به زمان نیاز داشت و این زمان را تشدید جنگ عراق تسریع نمود. بنابراین بحران پدید آمده کنونی نشان داد که چقدر اقدامات امریکا و دولت افغانستان طی چند سال اخیر نمایشی و ضعیف بوده است.

   ما عوامل داخلی این بحران را در سند دیگری نشر نموده بودیم که امیدواریم خوانندگان با ترکیب هر دو بتوانند نتایج آنرا تعمیم نموده و واقعیت جریان امور را درست تر تحلیل نمایند. آنچه در افغانستان، دولت و پارلمان نامیده میشود مولود معامله گروه های قدرت ضد نظم و قانون و ضد دموکراسی با ایالات متحده امریکا است که از دست و پاچگی جنگ عراق پدید آمده است و فقط تقویه یک پروسه سیاسی واقعا دموکراتیک و مردمی است که راه افغانستان را به پیوستن به دنیای پیشرفته باز میسازد. در منطقه ما برای اقتصاد و ماشین صنعتی دنیای پیشرفته آنقدر موارد دلچسپ وجود دارد که عناصر سیاسی ملی افغانستان میتوانند با طرح یک سیاست واقعا ملی، مترقی و پیشرو، پشتیبانی جهانی را جلب نمایند و ضرورت نیست با تکرار تبلیغاتی سیاست لیبرالیسم اقتصادی که برای افغانستان آنقدر مساعد نیست یک بار دیگر به تشدید بحران کمک کنند.

    بنا ما به پافشاری به طرح یک سیاست ملی و ایجاد تشکیلات سراسری ملی نیازمندیم تا راه خود را برای  بیرون رفت از بحران و اساس گذاری یک افغانستان مدرن بیابیم . طبعا تمام نیرو های دنیای کهن در برابر ما مقاومت خواهند کرد اما کشور و منطقه ما نیازمند ایجاد طرح نو و مدل جامعه بعد از جنگ سرد است و حرکت ما مطابق موازین پیشرفت تاریخی جامعه بشری است و نه تنها ملت افغانستان بلکه تمام نیرو های سیاسی واقع بین و صلح جو در سراسر جهان از آن پشتیبانی خواهند کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:25  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  |