تبليغاتX
دفتر مطالعات سیاسی راه آینده -

دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

در هفته ای که گذشت

اگر چه حادثه  برخورد لوی حارنوال افغانستان و جنرال جرئت قوماندان جهادی سابق به ذات خود جالب بود، اما اطلاعاتیکه جوانب فرعی این حادثه باعث انتشار آن شد بر آگاهی و شناخت مردم نسبت به سیاست های خارجی خصوصا سیاست ایالات متحده امریکا در افغانستان افزود.  کاشف به عمل آمد که جنرال جرئت مالک یک شرکت امینتی بزرگ است که موسسات امریکایی و تاسیسات متحد را در کشور پاسداری می کند.  جنرال جرئت بخصوص بعد ازآنکه  تظاهرات محصلین پوهنتون های کابل را بطور خونینی سرکوب کرد و با چشم سفیدی ادعا کرد که آنها نفوذی های القاعده بودند، از سوی مردم کابل شناخته شد.  البته در آنوقت دولت وعده داده بود که عاملین سرکوب محصلین را مجازات خواهد کرد.  حالا اینهم یک بر آمد دیگر.  همچنین توام با این معلومات واضح گردید که تعداد زیادی از قوماندانان سابق که در جریان جنگ های داخلی  در شهر کابل قهرمانی ها نشان داده بودند، مالکین شرکت های امنیتی هستند که تا دو هزار نفر پرسونل دارند. اگر از این مساله بگذریم که اینها خدای نکرده در سرقت های مسلحانه بانک ها و خانه ها در شهر کابل سهمی ندارند، حد اقل این معلوم است که این شرکت ها که افرادشان نسبت به سربازان و افسران امنیتی دولت بسیار امتیاز دارند، خود بخود باعث ضعف روحیه منسوبین امنیت و مایوسی آنها می گردند و ضمنا مانع جدی در راه تقویه پلیس و نهادهای امنیتی نوبنیاد افغانستان ایجاد می کنند. اما شاید آگاهان جهان منافع و مقاصد دیگری در این گونه اقدامات در نظر دارند که ما خبر نداریم  و جاهلانه فکر می کنیم که اگر این امتیازات به نهادهای قانونی و دولتی داده شود بهتر است. 

در مسایل بین المللی، در جریان جنگ های ذات البینی میان سازمان الفتح و حماس در فلسطین، گروه حماس توانست غزه را که اهمیت فوق العاده ای برای امنیت اسراییل نیز دارد و همیشه از آنجا بر شهرها و محلات اسراییلی راکت فیر می گردد بدست بگیرد.  این رویداد نیز ثمره سیاست های دراز مدت اسراییل وحامیان غربی اش می باشد. آنها تا توانستند برنامه های صلح را سپوتاژ کردند و بنا بر این سازمان الفتح که متعهد به دیپلوماسی و سیاست مسالمت آمیز بود، ضعیف شد.  اولا در انتخابات حماس برنده شد و حالا هم در میدان نظامی این حادثه همزمان است با رشد قابل اعتنای افراطیت دینی و مذهبی در منطقه خاور میانه که یک نمونه آن برخورد نظامی اخیر در لبنان است.  حالا براحتی می توان فاتحه سیاست صلح را در فلسطین خواند و شاید تشدید برخوردها  در سایر کشورهای عربی طرفدار غرب بخصوص لبنان، اردن، مصر و غیره نیز در راه باشد، حالا هم دولت های بزرگ غربی پشتیبانی خود را از محمود عباس شکست خورده ابراز کردند و هم اجلاس وزیران خارجه اتحادیه عرب جنگ ها در فلسطین را محکوم کرده و خواهان انجام آن گردید که البته این درخواست عملی است و واقعا یک مرحله جنگ و سیاست به فرجام رسیده است. مگر اظهارات و تلاش های سیاسی غرب و دولت های عربی حالا به حنای بعد از عید شبیه است.

و اما موضوع اساسی این هفته باز هم درباره امکان و موقعیت ایجاد یک حرکت گسترده مستقل برای نجات کشتی شکسته افغانستان است.

شایع است که دومین جبهه سیاسی وسیع با حضور گروه ها و شخصیت هایی که در جبهه ملی شرکت نکردند، تشکیل خواهد شد.  طرفداران جبهه ملی این شایعه را دامن می زنند و هم چنان ابراز عقیده می کنند که آقای کرزی تلاش دارد حزب سیاسی خود را بوجود بیاورد.  اگر این جبهه تشکیل شود چه تغییری در صحنه سیاسی کشور بوقوع خواهد پیوست؟

1-     ممکن است دولت ازین جبهه برای مبارزه و تجرید جبهه ملی مخالف خود استفاده کند و در نتیجه تعداد زیادی از شخصیت های دوران جنگ های داخلی بخصوص شهر کابل وارد بدنه دولت گردند.

2-     اختلافات میان گروه های سیاسی طرفدار پروسه بن تشدید گردید.

3-     و اگر این دو نقطه را در ارتباط به گسترش فعالیت ها و ساحه نفوذ طالبان بیفزاییم،  تصویر روشن تری از وضعیت سیاسی افغانستان ترسیم می گردد.  اما بر خلاف شایعه ها این جبهه نیز نمیتواند کمک قابل توجهی دولت کند بلکه احتمال ناراضی گردیدن شخصیتهای بی طرف، بی گروه، بی تنظیم، لیبرال ها و تکنوکرات ها بیشتر گردیده و صحنه را هنوز هم برای آنها تنگ تر کند.

اگر به تاثیر این رویدادها  به سیاست خارجی توجه کنیم،  بغرنج تر گردیدن وضع سیاسی روشن تر می گردد. چنانچه میدانیم بدلایل گوناگون و از جمله تکروی ایالات متحده، ائتلاف بین المللی که هنگام حادثه 11 سپتامبر برای دفاع از تغییرات در افغانستان ایجاد شده بود کاملا در هم شکسته است و تنظیم های جهادی و سیاسی افغانستان که هر کدام با شبکه های متعدد و گوناگون با کشورهای ذیدخل و ذینفوذ در قضیه افغانستان رابطه دارند به گسترش نفوذ خود در جامعه، سیاست و بخصوص ارگان های دولت خواهند پرداخت و فرجام این ماجرا بعید است که به نفع دولت افغانستان و حامیان غربی اش باشد. باز هم به همان نقطه می رسیم دنیا باید به جای این بازی های مشکوک به تشکیل یک نیروی ملی در افغانستان اذعان و اعتراف کند و این امر ممکن نیست مگر با تحرک بیشتر گروه ها، شخصیت ها و عناصریکه بطور استراتیژیک در سیاست افغانستان و جهان می اندیشند و بدون در نظر داشت انتفاع عاجل گروهی در پی کمک به نجات کشتی شکسته سیاست افغانستان و سیاست بین المللی برای پیروزی افغانستان و پیروزی یک سیاست سازنده و صلح آمیز در منطقه و جهان استند.  دیگر باید از دنباله روی ها تحت عناوین گروه، حزب، تنظیم، قوم، زبان، سمت و مذهب کناره گرفت. اگر نه در آینده نزدیک همه این گروه ها، اقوام، و زبان در معر خطر قرار گذاشته خواهند شد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:17  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  |