تبليغاتX
دفتر مطالعات سیاسی راه آینده - یادداشت هفته

دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

یادداشت هفته

در هفته ای که گذشت

اجلاس کشورهای گروه هشت تقریبا بدون نتیجه ملموس پایان یافت.  آجندای این اجلاس عمدتا سه موضوع بود:  قبول پیمان کیوتو برای حفظ محیط زیست، کمک به کشورهای فقیر برای دفع فقر و مبارزه علیه امراض ساری بخصوص ایدز در افریقا. چونکه کمک ها عمدتا برای مبارزه با ایدز در نظر گرفته شده بود بناء موضوع آجندا حقیقتا به دو تا تقلیل می یافت.  در ابتدا لحن صدر اعظم آلمان بحیث میزبان بسیار جدی بود و گفت که هرگز در مساله حفظ محیط زیست سازش نخواهد کرد.  اما لحن مبهم اعلامیه مشترک در این مورد نشان داد که خانم میرکل کوتاه آمده است. در مورد کمک ها و مبارزه با ایدز شصت میلیارد دالر تعهد شد و بعدا روشن شد که این شصت میلیارد تجدید تعهد اجلاس دوسال قبل است که عملی نشده و فقط سه میلیارد آن تعهد تازه است.   اگر رشد فاصله میان کشورهای فقیر و غنی را بحیث محور عمده مشکلات کنونی جهان در نظر بگیریم،  مسئله محیط زیست را مسئله دوم و امراض ساری را مسئله  سوم بپنداریم، جلسات متعدد کشورهای پیشرفته نشان داده است که بن بست کنونی هرگز قابل شکستن نیست و فقط مبارزه ملل عقب افتاده و مخالفین انحصار گرایی شرکت های بزرگ فراملیتی در جوامع سرمایه داری کلید حل مسایل را بدست بشریت خواهند داد. 

در داخل:

پدیده تازه و امیدوارکننده  ای به نظر نرسید.  بحران در شمال کشور که با دو سوء قصد علیه حریفان و تظاهرات جوزجان برای ماستمالی این دو سوء قصد بر بحران های دیگر افزوده شد  و نخستین برخورد ها نشان داد که اینبار نیز قضایا به طاق نسیان گذاشته می شود و نتایج برخورد دولت هرگز به اطلاع عامه نخواهد رسید.  چون هرگز نتیجه این مطرح نیست.  در قبال این مسئله یگانه جانب فعال سیاست اپوزیسیون در داخل کشور باز هم متاسفانه مبتنی بر ترویج شایعه سیاست توطئه بود.  یعنی اپوزیسیون  تلاش در جهت روی کار آوردن طالبان و حزب اسلامی از طرف دولت و پشتیبانان خارجی آن به خصوص امریکا و انگلیس را در محور این سیاست دانستند.  مخالفین همچنان به طور پوشیده از حرکت های بی هدف که اوضاع را مغشوش تر می سازد پشتیبانی می کردند و هیچ راه حلی نشان داده نشد.  چهره های  معین به اصطلاح روشنفکری برای آنکه از قافله عقب نمانند همان روش کلاسیک غیر سازنده ضدیت با دولت را شعار دادند. حال آنکه برای هر روشنفکر و گروه روشنفکری در اوضاع کنونی تقویه دولت نسبت به گروه های انحلال طلب و مایل به ملوک الطوایف مقرون به احتیاط است.

 

 در افغانستان تحول دموکراتیک مستلزم تامین عدالت است.  

کدام لایه ها و گروه ها در افغانستان از یک تحول دموکراتیک نفع می برند و نمایندگان پیشرو آنان کی ها می باشند؟

زارعین، پیشه وران، اقشار و گروه هاییکه در اثر تحولات معاصر مدنی پدید آمده اند، همه حاملین نظام دموکراسی اند و هم بیشترین نفع را از آن می برند.  فعالین سیاسی مربوط به طبقات متوسط و پایین جامعه مربوط به هر یک از گروه های سیاسی که باشند در نهایت امر حامل و عامل نظام دموکرات در کشوراند.  زندگی دهقانان با تعمیر،  ایجاد و رشد نظام آبیاری مدرن و مدرنیزه کردن زراعت آن میسر است و از لحاظ اجتماعی ایجاد نهاد های صنفی و اجتماعی از قبیل اتحادیه ها و کوپراتیف ها ساختار تشکیلاتی این تحول را می سازند. پ دو گروه ای که فعلا مطرح اند با تفاوت دیدگاه نمیتوانند در این تحول یعنی حرکت جامعه بسوی دموکراسی سهم بگیرند  و حتی ممکن است با آن مخالفت کنند.  لیبرال هایی که نمایندگان سرمایدار  و همه آرزو و آمال شان شریک شدن در سهمیه ناچیز با سرمایه خارجی است. از لحاظ عمل سیاسی بسیار ناتوان، پاسیف و فاقد ابتکار اند و تجربه عملی نشان داد که علاقه ای  به بهبود زندگی مردم ندارند.  یگانه شعار این قشر فراخواندن مردم به انتظار است تا در اثر سرمایگذاری خارجی و ایجاد موسسات صنعتی و تولید برای مردم شرایط کار کردن فراهم بیاید.  طبعا هر قدر جامعه فقیر و نیروی ذخیره کار فراوان باشد، آنها ارزان تر کارگر استخدام می کنند.  اما فقر فزاینده که توام با نارضایتی است  احتمال سقوط و از میان رفتن این طبقه و قشر سیاسی آنرا در دستور روز قرار میدهد.  بنا بر این امکان و زمینه پیریزی ساختارهای سیاسی سوسیال دموکراتیک در جامعه بمثابه یگانه راه نجات از بحران متبلور می کند.

  قشر دیگر، گروه های افراطی  ماورای راست است که با سمت حرکت ضد تاریخی مخالفت با هر گونه تحول و طرح دورنمای بازگشت به گذشته و با شیوه ای خشن و افراطی عمل می کند، نیز آینده ندارد و شعار اقتصادی و سیاسی که جامعه را از لحاظ تاریخی به طرف سازندگی بسیج کند ندارد. 

وضعیت لیبرال های کشور ما ازین نظر نیز جالب است که آنها بجای تلاش برای یافتن متحدین در میان طبقات متوسط و پایین و گروه های سیاسی منور چشم درد بدنبال متحد شدن  و جلب عنایت نیروهای افراطی ضد تاریخی است که نشاندهنده غیر تاریخی شدن و کهنه گی سیاست لیبرال در  مقدمه ایجاد خود می باشد.  اگر چه نیروهای پیشرو فقط با یک سیاست سوسیال دموکراتیک میتوانند توجه جامعه را بطرف سازندگی و نجات از بحران به طور بنیادی و تاریخی جلب کنند، اما رشد سرمایه داری وابسته و نظام سیاسی لیبرال نیز به ضرر آنها نیست. بلکه رشد نظام لیبرال و سرمایه داری وابسته از یکطرف زمینه زیر بنایی و اقتصادی و اجتماعی تحول دموکراتیک را گسترش می دهد و از جانب دیگر دموکراسی لیبرال نسبت به نظام دیکتاتوری آنهم وابسته به گروه های سیاسی تاریک و عقب گرا صد بار ارجح است.  بناء امکان سازش بزرگ تاریخی میان تحول طلبان و لیبرال ها منتفی نیست و نباید از این امکان صرف نظر کرد،  مشروط به آنکه شلخته گی لیبرالی جامعه را به سقوط مجدد در دامان افراطیت سوق ندهد و طریق مبارزه مسالمت آمیز مسدود نگردد.

 بنا بر این پشتیبانی مشروط ازین نظام که حمایت خود را نیز بجای نیروهای ملی از متحدین جهانی خود می گیرد، چنین خواهد بود. که این نظام بسیار بزرگ سیاسی و اقتصادی جای خود را  به طبقات و گروه های تحول طلب میدهد.         بصورت موجز این امتیاز حق تشکیل احزاب و اتحادیه ها و احیای سیستم و نظام تعاون و کمک از طریق برنامه ریزی انکشاف و توسعه در جهت ضروری ترین نیازمندی های اجتماعی خواهد بود که مشخصا با دادن سبسایدی، کوپون و سمتدهی کمک های بشری برای رفع احتیاجات، مامورین و کارمندان که تمام اقشار تعلیم یافته را در خود منسجم ساخته است معنی پیدا می کند، امکان تحقق این سیاست از آن جهت موجود است که لیبرال های داخلی و مناسبات خارجی شان موقعیت مستحکمی ندارند و با مخاطرات جدی حتی شکست و سقوط مواجه اند. این مسئله را اگر از منظر جیوپولیتیک در نظر بگیریم، شکست غرب در خاور میانه تقریبا مسلم است و بنا بر این حفظ امکان بدست آوردن منابع آسیای میانه برای آنها حداقل تا پنجاه سال دیگر حیاتی می باشد.  بنا بر این شعارهای تسلیم طلبانه گروه های روشنفکری در تبعیت از لیبرال های داخلی و نظام سرمایه داری بین المللی نه تنها نتیجه بخش برای هیچ طرف نیست بلکه میدان را به رشد افراطیت و پاشیدگی وضع نیم بند موجود مساعدتر می سازد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:58  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  |