تبليغاتX
دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

در هفته ای که گذشت

اگر چه حادثه  برخورد لوی حارنوال افغانستان و جنرال جرئت قوماندان جهادی سابق به ذات خود جالب بود، اما اطلاعاتیکه جوانب فرعی این حادثه باعث انتشار آن شد بر آگاهی و شناخت مردم نسبت به سیاست های خارجی خصوصا سیاست ایالات متحده امریکا در افغانستان افزود.  کاشف به عمل آمد که جنرال جرئت مالک یک شرکت امینتی بزرگ است که موسسات امریکایی و تاسیسات متحد را در کشور پاسداری می کند.  جنرال جرئت بخصوص بعد ازآنکه  تظاهرات محصلین پوهنتون های کابل را بطور خونینی سرکوب کرد و با چشم سفیدی ادعا کرد که آنها نفوذی های القاعده بودند، از سوی مردم کابل شناخته شد.  البته در آنوقت دولت وعده داده بود که عاملین سرکوب محصلین را مجازات خواهد کرد.  حالا اینهم یک بر آمد دیگر.  همچنین توام با این معلومات واضح گردید که تعداد زیادی از قوماندانان سابق که در جریان جنگ های داخلی  در شهر کابل قهرمانی ها نشان داده بودند، مالکین شرکت های امنیتی هستند که تا دو هزار نفر پرسونل دارند. اگر از این مساله بگذریم که اینها خدای نکرده در سرقت های مسلحانه بانک ها و خانه ها در شهر کابل سهمی ندارند، حد اقل این معلوم است که این شرکت ها که افرادشان نسبت به سربازان و افسران امنیتی دولت بسیار امتیاز دارند، خود بخود باعث ضعف روحیه منسوبین امنیت و مایوسی آنها می گردند و ضمنا مانع جدی در راه تقویه پلیس و نهادهای امنیتی نوبنیاد افغانستان ایجاد می کنند. اما شاید آگاهان جهان منافع و مقاصد دیگری در این گونه اقدامات در نظر دارند که ما خبر نداریم  و جاهلانه فکر می کنیم که اگر این امتیازات به نهادهای قانونی و دولتی داده شود بهتر است. 

در مسایل بین المللی، در جریان جنگ های ذات البینی میان سازمان الفتح و حماس در فلسطین، گروه حماس توانست غزه را که اهمیت فوق العاده ای برای امنیت اسراییل نیز دارد و همیشه از آنجا بر شهرها و محلات اسراییلی راکت فیر می گردد بدست بگیرد.  این رویداد نیز ثمره سیاست های دراز مدت اسراییل وحامیان غربی اش می باشد. آنها تا توانستند برنامه های صلح را سپوتاژ کردند و بنا بر این سازمان الفتح که متعهد به دیپلوماسی و سیاست مسالمت آمیز بود، ضعیف شد.  اولا در انتخابات حماس برنده شد و حالا هم در میدان نظامی این حادثه همزمان است با رشد قابل اعتنای افراطیت دینی و مذهبی در منطقه خاور میانه که یک نمونه آن برخورد نظامی اخیر در لبنان است.  حالا براحتی می توان فاتحه سیاست صلح را در فلسطین خواند و شاید تشدید برخوردها  در سایر کشورهای عربی طرفدار غرب بخصوص لبنان، اردن، مصر و غیره نیز در راه باشد، حالا هم دولت های بزرگ غربی پشتیبانی خود را از محمود عباس شکست خورده ابراز کردند و هم اجلاس وزیران خارجه اتحادیه عرب جنگ ها در فلسطین را محکوم کرده و خواهان انجام آن گردید که البته این درخواست عملی است و واقعا یک مرحله جنگ و سیاست به فرجام رسیده است. مگر اظهارات و تلاش های سیاسی غرب و دولت های عربی حالا به حنای بعد از عید شبیه است.

و اما موضوع اساسی این هفته باز هم درباره امکان و موقعیت ایجاد یک حرکت گسترده مستقل برای نجات کشتی شکسته افغانستان است.

شایع است که دومین جبهه سیاسی وسیع با حضور گروه ها و شخصیت هایی که در جبهه ملی شرکت نکردند، تشکیل خواهد شد.  طرفداران جبهه ملی این شایعه را دامن می زنند و هم چنان ابراز عقیده می کنند که آقای کرزی تلاش دارد حزب سیاسی خود را بوجود بیاورد.  اگر این جبهه تشکیل شود چه تغییری در صحنه سیاسی کشور بوقوع خواهد پیوست؟

1-     ممکن است دولت ازین جبهه برای مبارزه و تجرید جبهه ملی مخالف خود استفاده کند و در نتیجه تعداد زیادی از شخصیت های دوران جنگ های داخلی بخصوص شهر کابل وارد بدنه دولت گردند.

2-     اختلافات میان گروه های سیاسی طرفدار پروسه بن تشدید گردید.

3-     و اگر این دو نقطه را در ارتباط به گسترش فعالیت ها و ساحه نفوذ طالبان بیفزاییم،  تصویر روشن تری از وضعیت سیاسی افغانستان ترسیم می گردد.  اما بر خلاف شایعه ها این جبهه نیز نمیتواند کمک قابل توجهی دولت کند بلکه احتمال ناراضی گردیدن شخصیتهای بی طرف، بی گروه، بی تنظیم، لیبرال ها و تکنوکرات ها بیشتر گردیده و صحنه را هنوز هم برای آنها تنگ تر کند.

اگر به تاثیر این رویدادها  به سیاست خارجی توجه کنیم،  بغرنج تر گردیدن وضع سیاسی روشن تر می گردد. چنانچه میدانیم بدلایل گوناگون و از جمله تکروی ایالات متحده، ائتلاف بین المللی که هنگام حادثه 11 سپتامبر برای دفاع از تغییرات در افغانستان ایجاد شده بود کاملا در هم شکسته است و تنظیم های جهادی و سیاسی افغانستان که هر کدام با شبکه های متعدد و گوناگون با کشورهای ذیدخل و ذینفوذ در قضیه افغانستان رابطه دارند به گسترش نفوذ خود در جامعه، سیاست و بخصوص ارگان های دولت خواهند پرداخت و فرجام این ماجرا بعید است که به نفع دولت افغانستان و حامیان غربی اش باشد. باز هم به همان نقطه می رسیم دنیا باید به جای این بازی های مشکوک به تشکیل یک نیروی ملی در افغانستان اذعان و اعتراف کند و این امر ممکن نیست مگر با تحرک بیشتر گروه ها، شخصیت ها و عناصریکه بطور استراتیژیک در سیاست افغانستان و جهان می اندیشند و بدون در نظر داشت انتفاع عاجل گروهی در پی کمک به نجات کشتی شکسته سیاست افغانستان و سیاست بین المللی برای پیروزی افغانستان و پیروزی یک سیاست سازنده و صلح آمیز در منطقه و جهان استند.  دیگر باید از دنباله روی ها تحت عناوین گروه، حزب، تنظیم، قوم، زبان، سمت و مذهب کناره گرفت. اگر نه در آینده نزدیک همه این گروه ها، اقوام، و زبان در معر خطر قرار گذاشته خواهند شد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:17  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

یادداشت هفته

در هفته ای که گذشت

اجلاس کشورهای گروه هشت تقریبا بدون نتیجه ملموس پایان یافت.  آجندای این اجلاس عمدتا سه موضوع بود:  قبول پیمان کیوتو برای حفظ محیط زیست، کمک به کشورهای فقیر برای دفع فقر و مبارزه علیه امراض ساری بخصوص ایدز در افریقا. چونکه کمک ها عمدتا برای مبارزه با ایدز در نظر گرفته شده بود بناء موضوع آجندا حقیقتا به دو تا تقلیل می یافت.  در ابتدا لحن صدر اعظم آلمان بحیث میزبان بسیار جدی بود و گفت که هرگز در مساله حفظ محیط زیست سازش نخواهد کرد.  اما لحن مبهم اعلامیه مشترک در این مورد نشان داد که خانم میرکل کوتاه آمده است. در مورد کمک ها و مبارزه با ایدز شصت میلیارد دالر تعهد شد و بعدا روشن شد که این شصت میلیارد تجدید تعهد اجلاس دوسال قبل است که عملی نشده و فقط سه میلیارد آن تعهد تازه است.   اگر رشد فاصله میان کشورهای فقیر و غنی را بحیث محور عمده مشکلات کنونی جهان در نظر بگیریم،  مسئله محیط زیست را مسئله دوم و امراض ساری را مسئله  سوم بپنداریم، جلسات متعدد کشورهای پیشرفته نشان داده است که بن بست کنونی هرگز قابل شکستن نیست و فقط مبارزه ملل عقب افتاده و مخالفین انحصار گرایی شرکت های بزرگ فراملیتی در جوامع سرمایه داری کلید حل مسایل را بدست بشریت خواهند داد. 

در داخل:

پدیده تازه و امیدوارکننده  ای به نظر نرسید.  بحران در شمال کشور که با دو سوء قصد علیه حریفان و تظاهرات جوزجان برای ماستمالی این دو سوء قصد بر بحران های دیگر افزوده شد  و نخستین برخورد ها نشان داد که اینبار نیز قضایا به طاق نسیان گذاشته می شود و نتایج برخورد دولت هرگز به اطلاع عامه نخواهد رسید.  چون هرگز نتیجه این مطرح نیست.  در قبال این مسئله یگانه جانب فعال سیاست اپوزیسیون در داخل کشور باز هم متاسفانه مبتنی بر ترویج شایعه سیاست توطئه بود.  یعنی اپوزیسیون  تلاش در جهت روی کار آوردن طالبان و حزب اسلامی از طرف دولت و پشتیبانان خارجی آن به خصوص امریکا و انگلیس را در محور این سیاست دانستند.  مخالفین همچنان به طور پوشیده از حرکت های بی هدف که اوضاع را مغشوش تر می سازد پشتیبانی می کردند و هیچ راه حلی نشان داده نشد.  چهره های  معین به اصطلاح روشنفکری برای آنکه از قافله عقب نمانند همان روش کلاسیک غیر سازنده ضدیت با دولت را شعار دادند. حال آنکه برای هر روشنفکر و گروه روشنفکری در اوضاع کنونی تقویه دولت نسبت به گروه های انحلال طلب و مایل به ملوک الطوایف مقرون به احتیاط است.

 

 در افغانستان تحول دموکراتیک مستلزم تامین عدالت است.  

کدام لایه ها و گروه ها در افغانستان از یک تحول دموکراتیک نفع می برند و نمایندگان پیشرو آنان کی ها می باشند؟

زارعین، پیشه وران، اقشار و گروه هاییکه در اثر تحولات معاصر مدنی پدید آمده اند، همه حاملین نظام دموکراسی اند و هم بیشترین نفع را از آن می برند.  فعالین سیاسی مربوط به طبقات متوسط و پایین جامعه مربوط به هر یک از گروه های سیاسی که باشند در نهایت امر حامل و عامل نظام دموکرات در کشوراند.  زندگی دهقانان با تعمیر،  ایجاد و رشد نظام آبیاری مدرن و مدرنیزه کردن زراعت آن میسر است و از لحاظ اجتماعی ایجاد نهاد های صنفی و اجتماعی از قبیل اتحادیه ها و کوپراتیف ها ساختار تشکیلاتی این تحول را می سازند. پ دو گروه ای که فعلا مطرح اند با تفاوت دیدگاه نمیتوانند در این تحول یعنی حرکت جامعه بسوی دموکراسی سهم بگیرند  و حتی ممکن است با آن مخالفت کنند.  لیبرال هایی که نمایندگان سرمایدار  و همه آرزو و آمال شان شریک شدن در سهمیه ناچیز با سرمایه خارجی است. از لحاظ عمل سیاسی بسیار ناتوان، پاسیف و فاقد ابتکار اند و تجربه عملی نشان داد که علاقه ای  به بهبود زندگی مردم ندارند.  یگانه شعار این قشر فراخواندن مردم به انتظار است تا در اثر سرمایگذاری خارجی و ایجاد موسسات صنعتی و تولید برای مردم شرایط کار کردن فراهم بیاید.  طبعا هر قدر جامعه فقیر و نیروی ذخیره کار فراوان باشد، آنها ارزان تر کارگر استخدام می کنند.  اما فقر فزاینده که توام با نارضایتی است  احتمال سقوط و از میان رفتن این طبقه و قشر سیاسی آنرا در دستور روز قرار میدهد.  بنا بر این امکان و زمینه پیریزی ساختارهای سیاسی سوسیال دموکراتیک در جامعه بمثابه یگانه راه نجات از بحران متبلور می کند.

  قشر دیگر، گروه های افراطی  ماورای راست است که با سمت حرکت ضد تاریخی مخالفت با هر گونه تحول و طرح دورنمای بازگشت به گذشته و با شیوه ای خشن و افراطی عمل می کند، نیز آینده ندارد و شعار اقتصادی و سیاسی که جامعه را از لحاظ تاریخی به طرف سازندگی بسیج کند ندارد. 

وضعیت لیبرال های کشور ما ازین نظر نیز جالب است که آنها بجای تلاش برای یافتن متحدین در میان طبقات متوسط و پایین و گروه های سیاسی منور چشم درد بدنبال متحد شدن  و جلب عنایت نیروهای افراطی ضد تاریخی است که نشاندهنده غیر تاریخی شدن و کهنه گی سیاست لیبرال در  مقدمه ایجاد خود می باشد.  اگر چه نیروهای پیشرو فقط با یک سیاست سوسیال دموکراتیک میتوانند توجه جامعه را بطرف سازندگی و نجات از بحران به طور بنیادی و تاریخی جلب کنند، اما رشد سرمایه داری وابسته و نظام سیاسی لیبرال نیز به ضرر آنها نیست. بلکه رشد نظام لیبرال و سرمایه داری وابسته از یکطرف زمینه زیر بنایی و اقتصادی و اجتماعی تحول دموکراتیک را گسترش می دهد و از جانب دیگر دموکراسی لیبرال نسبت به نظام دیکتاتوری آنهم وابسته به گروه های سیاسی تاریک و عقب گرا صد بار ارجح است.  بناء امکان سازش بزرگ تاریخی میان تحول طلبان و لیبرال ها منتفی نیست و نباید از این امکان صرف نظر کرد،  مشروط به آنکه شلخته گی لیبرالی جامعه را به سقوط مجدد در دامان افراطیت سوق ندهد و طریق مبارزه مسالمت آمیز مسدود نگردد.

 بنا بر این پشتیبانی مشروط ازین نظام که حمایت خود را نیز بجای نیروهای ملی از متحدین جهانی خود می گیرد، چنین خواهد بود. که این نظام بسیار بزرگ سیاسی و اقتصادی جای خود را  به طبقات و گروه های تحول طلب میدهد.         بصورت موجز این امتیاز حق تشکیل احزاب و اتحادیه ها و احیای سیستم و نظام تعاون و کمک از طریق برنامه ریزی انکشاف و توسعه در جهت ضروری ترین نیازمندی های اجتماعی خواهد بود که مشخصا با دادن سبسایدی، کوپون و سمتدهی کمک های بشری برای رفع احتیاجات، مامورین و کارمندان که تمام اقشار تعلیم یافته را در خود منسجم ساخته است معنی پیدا می کند، امکان تحقق این سیاست از آن جهت موجود است که لیبرال های داخلی و مناسبات خارجی شان موقعیت مستحکمی ندارند و با مخاطرات جدی حتی شکست و سقوط مواجه اند. این مسئله را اگر از منظر جیوپولیتیک در نظر بگیریم، شکست غرب در خاور میانه تقریبا مسلم است و بنا بر این حفظ امکان بدست آوردن منابع آسیای میانه برای آنها حداقل تا پنجاه سال دیگر حیاتی می باشد.  بنا بر این شعارهای تسلیم طلبانه گروه های روشنفکری در تبعیت از لیبرال های داخلی و نظام سرمایه داری بین المللی نه تنها نتیجه بخش برای هیچ طرف نیست بلکه میدان را به رشد افراطیت و پاشیدگی وضع نیم بند موجود مساعدتر می سازد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:58  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

ضرورت تشکیل حزب سیاسی برای نجات افغانستان

 در هفته گذشته عده ای افراد مسلح با حمله بر مرکز وزارت مالیه عراق پنج نفر انگلیسی را ربودند.  مقامات امریکایی گفتند این کار توسط افراد نفوذی در ارتش جدید عراق که عمدتا متشکل از شیعیان است صورت گرفته است. این نشا ندهنده وضعیت مخاطره آمیز امریکا در آن کشور است.

  ارتش لبنان با حمله بر کمپ فلسطینیان در ترابلس شهر مرزی لبنان جنگ شدیدی را آغاز کرد.  ناظرین اوضاع گفتند دولت لبنان می خواهد بحران شدید داخلی خود را انحراف دهد. بدبینان می گویند امریکاییان و انگلیس ها قبل از خروج شان از عراق تا حد ممکن نیروهای مخالف اسراییل را تضعیف می کنند و در عین حال می خواهند تمام خاور میانه عربی در درون اختلافات خشونت آمیز غرق گردد.

  روسیه دو راکت جدید با بردهای دور و متوسط را آزمایش کرد. امریکاییان در مورد موقعیت این آزمایشات که در سایبریا صورت گرفت مخالفت نشان دادند. پوتین با لحن رقت انگیزی گفت لحن امریکاییان در مداخله به امور داخلی روسیه بسیار دیکتاتورانه و نهایت تحقیر آمیز است، در صورتیکه خودشان در مرکز    اروپا راکت های خود را جابجا نموده و بر ما رقابت تسلیحاتی را تحمیل می کنند. 

  در افغانستان  مخالفان؛ یک هیلکوپتر مربوط به قوای ناتو را سقوط دادند.  هفت سرنشین این هیلکوپتر که پنج نفرشان امریکایی بودند کشته  شدند . در خبری دیگر  در یک حمله بر کاروان پولیس افغانستان حدود ده نفر کشته شده و بیست تن زخمی شدند.  خبر گذاری ها از زد و خوردهای شدید در کجکی خبر دادند.  بیشتر از چهار ماه است که در این ولسوالی هلمند جنگ دوام دارد و تا حال چند بار خبر تصفیه آن نشر شده است.

رییس امنیت افغانستان گفت امسال وضعیت امنیتی کشور به تناسب پارسال بهتر است. اما او از کیفیت و شیوه های تغییر یافته جنگ مخالفین چیزی نگفت. او در عین حال گفت عده ای از طالبان به دولت پیوسته و علیه گروه هایی دیگر حمله می کنند و گزارش می دهند و این دلیل پراگندگی طالبان است.  تکلیف شنوندگان در برابر این اظهارات معلوم نیست که گریه کنند یا شادمانی.

    در خارج از کشور، صد ها نفر تظاهراتی را برای ابراز مخالفت با سیاست جهانی گروه هشت هنگام تدویر جلسه آنها در آلمان راه انداختند.  این تظاهرات به خشونت کشید و ده ها نفر زخمی  و ده ها نفر گرفتار شدند.

شواهد و قراین فراوان دلالت بر شکست سیاست جنگی و خشونت آمیز امریکا و متحدین اش در سراسر جهان علی الخصوص کشورهای مسلمان دارد. ولی این برای تمام مردمان این کشورها علی الخصوص افعانستان نوید بخش خوبی نیست. زیرا میتوان تصور کرد که در صورت تغییر سیاست جنگی امریکا و انگلیس یگانه دورنما دوام خشونت و جنگ های داخلی بمراتب وحشتناکتر نسبت به گذشته خواهد بود. چرا در افغانستان تمام تلاش ها و کوشش های کشورهای کمک کننده مصروف خرده کاری و روز گذرانی است؟ در صورتیکه بحران افغانستان مثلا تنها با اعمار بند دریای کوکچه که دو میلیون هکتار زمین را آبیاری می کند و می تواند دو میلیون  دهقان و بیکار را مصروف کند و برق کافی برای مصارف عادی و صنعتی ایجاد کند و بخش عمده ای از مشکلات راه حل می یابد. امریکایی ها پروژه استفاده از گاز شبرغان را که قسمت عمده آن استخراج نشده است قرارداد نموده اما کار را بالای آن آغاز نمی کنند و این قرارداد مانع  پیشنهاد روسیه میشود  که کار سروی، تفحص و استخراج گاز را در شمال افغانستان انجام داده است. کارشناسان می گویند با تبدیل  گاز شبرغان به برق تمام ولایات شمال و کابل برای ده ها سال برق خواهند داشت. اما بانک جهانی برای ما از کشورهای همسایه برق می خرد.

تمام نشانه ها حاکی از آن است که نباید چشم براه معجزه نشست و امید نجات را در سیاست های به اصطلاح جامعه جهانی انتظار داشت.  ما بار ها استدلال نموده و توضیح داده ایم که افغانستان مساعدترین موقعیت برای آغاز یک مدل جدید توسعه است. تجارب مردم از جنبش ها و ایدیولوژی های گوناگون و نتایج هولناک جنگ مردم را برای قبول یک جنبش کاملا جدید و بی سابقه آماده ساخته است.  بر روشنفکران، فعالین سیاسی، شخصیت های ملی و اجتماعی است که هر چه زودتر دست بکار شوند و با تدوین برنامه توسعه نوین با استفاده از برنامه ها و پروژه های تهیه شده و سروی شده در دوره های گذشته قبل از فاجعه ثور پنجاه و هفت،  جنبشی را براه اندازند  و حزب سیاسی ملی سراسری توسعه و نجات افغانستان را تشکیل دهند.  ما باز بر سر دو راهه قرار داریم یا با انتظارات و امیدواری های خیالی از سیاست های خارجی مشتت و پراگنده بسر ببریم و مجددا کشور  به جنگستان و کانون مقابله آشکار و پنهان دستگاه های استخباراتی بین المللی و مافیا تبدیل گردد  و  یا با حرکت مصممانه و امیدوارانه طلایه و مقدمه جنبش های جدید در منطقه و حتی جهان قرار گیریم.  آزمایشی بزرگ و تاریخی درپیش است نفرین و تحسین تاریخ هر دو انتظار مارا می کشند.          

    

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 9:25  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  | 

عناصر امید در عرصه تفکر و عمل سیاسی در افغانستان

 طی بیشتر از یکسالی که از نشر رساله آموزشی دفتر مطالعات سیاسی راه آینده می گذرد، واکنش های امیدوار کننده در گستره جنبش دموکراتیک کشور نمود یافته اند.   

رساله آموزشی دفتر مطالعات سیاسی راه آینده حاوی معلومات فشرده جنبش مدرن و معاصر سیاسی طی صد سال اخیر و اوضاع بین المللی کنونی بود. متعاقب این رساله آموزشی، یادداشت هایی در باره وضعیت کنونی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و رویداد های جاری نیز نشر شدند.

استقبال از رساله آموزشی چنان محسوس بود که تصور آنرا نمی کردیم.  این رساله نه تنها هزاران نسخه تکثیر گردید بلکه پیرامون پیشنهادات آن حلقاتی در گوشه و کنار کشور متشکل شد و برای تبادل نظر و تفاهم میان حلقات سیاسی و فکری از حالت کاپی برداری و مطابق جریان شنا کردن بیرون شده، عمق یافتند و نقادانه تر شدند.  حلقاتی از خارج کشور به آدرس دفتر مطالعات سیاسی راه آینده تماس گرفته و پیشنهاد همکاری و هماهنگی جدی تر دادند بخش هایی از این رساله بزبان های انگلیسی، جرمنی و روسی ترجمه شده و در وبسایت ها و وبلاگ ها نشر شد.

  نظریاتی برای تصحیح، تعدیل و غنای نظریات مطرح شده در رساله و یادداشت ها به آدرس دفتر مواصلت نموده که در نشر آینده رساله آنها را در نظر خواهیم گرفت.

  حالا در آستانه آن قرار داریم تا جنبش پدید آمده را در جهت فعالیت متشکل تنظیم نماییم.  قبل از اقدام به دعوت کنفرانسی از آگاهان و فعالیین اسناد نشر شده حدود سه سال اخیر تنظیم و چاپ خواهد شد.  هم چنین جهت بررسی بیشتر موضوعات و روشن شدن آنها یادداشت های دیگر هم از طریق انترنیت به نشر خواهد رسید.

 

  اگر یکبار دیگر خلاصه و عصاره یادداشت ها و رساله را ارائه نماییم. روی نکات ذیل تمرکز خواهیم کرد:

          جنبش سیاسی آینده کشور باید از قید دگم ها و تیوری های قالبی آزاد بوده و روی ایجاد مقولات و مفاهیم خاص خود در پرتو مطالعه اوضاع فکری و سیاسی بین المللی و تجارب داخلی تلاش نماید.   نکاتی که به طور عاجل در این مورد میتوان گفت عبارتند از:

1- مکتب لیبرالیزم و پایگاه فکری تاریخی آن هومانیزم انسان را به موجودی بیولوژیک و بعدا اقتصادی تنزل داده است و مبنای تکامل انسان را منحرف ساخته است. شعارهای موجود این مکتب که بر مبنای خصوصی سازی و تعدیل ساختاری به حرکت افتاده بود دچار بن بست گردیده  و در کشورهای مرکز از جانب اقشار ناراضی و در بیرون از سوی کشورهای پیرامون با مخالفت روبرو شده است.  مسیر این خط مشی تعمیق فاصله میان غنی و فقیر در سطح جهانی و در داخل هر یک از کشورها شده است. طی پنجسال اخیر مردم افغانستان دریافته اند که خط مشی کشورهای ذیدخل همه بر مبنای ایجاد یک طبقه پولدار متمرکز بوده است.  ایجاد این طبقه از طریق قاچاق، انسان فروشی و چپاول منابع و حتی وجوهات کمک های بین المللی صورت گرفته است.  بی توجهی سیاست ها به وضع زندگی اقشار فقیر جامعه اظهر من الشمس است. نظریه ایجاد طبقه سرمایدار نیز در اثر یاس مردم به مخاطره جدی مواجه گردیده است.  

2- بلافاصله باید افزود که هیچگونه حرکت ناسیونالیستی و سوسیالیستی نمیتواند جانشین خط مشی جاری سیاسی بین المللی کشورهای بزرگ گردد، زیرا پدیده جهانی شدن عنصر اساسی و عمد سیر حرکت کنونی جامعه بشری بوده  و پدیده مترقی می باشد.  فقط باید برای تعدیل این روند از شکل طبقاتی آن به شکل بشری در جهت رفع معضلات عام در سطح جامعه انسانی مبارزه کرد.

3- طرز تفکر کمونیستی و سوسیالیستی نیز زایده هومانیزم معاصر است که آگاهانه و نا آگاهانه به تبعید معنویت برین انجامیده و نشان داده است که نمیتواند انسان نوینی را که یاور انسان باشد ، بپرورد.   فرجام نظریات کمونیستی و سوسیالیستی نیز تمرکز و توجه فرد به رفاه و سعادت خود است و این فردگرایی در نهایت از فردیت جامعه سرمایداری نیز خشن تر می باشد  فقط انسانی می تواند یاور انسان دیگر باشد که رفاه مادی و معیشت خود را امر درجه دوم بداند و اخلاق مبتنی بر معنویت برین را نصب العین خود قرار دهد.

در فرجام: مشکلات انسان در عصر کنونی اگر چه جمعی و بشری است اما در مقیاس جوامع و بر مبنای اتحاد افراد آزاد و کمال یابنده راه حل می یابد و در کشور ما با ایجاد یک تشکل سراسری ملی بر مبنای دگر اندیشی سر درست می یابد و در اتحاد و پیوند با تمام جنبش های عدالت طلبانه و آزادیخواهانه بطرف پیروزی می رود. بنا بر تجارب عملی مشخص سه دهه اخیر که در آن مردم افغانستان جنبش های سوسیالیستی، مذهبی سیاسی و اخیرا لیبرالیزم را تجربه کرده اند،  جامعه ما و کشور ما محراق جنبش های رهایی

و رستگاری انسان حد اقل در سطح منطقه خواهد بود.  با ایجاد مقدمه الجیش یک جنبش بزرگ انسانی،  کشور ما می تواند طلیعه حرکت های بزرگ تاریخی باشد.  تمرکز این همه نیروها در مقیاس یک کشور کوچک خود می تواند زمینه ساز یک حرکت بی بدیل و نوین باشد. گذشته تاریخی افغانستان نیز با تصادم و تلاقی مدنیت ها، فرهنگ ها، ادیان، لشکر ها و کاروان ها میتواند راهگشای چنین حرکت و جنبشی محسوب گردیده و محرک تلاش های نوین باشد.

4- در مقیاس مسایل کوچک و کشوری باید همه تصفیه حساب ها را تا ایجاد جامعه قانونمند به تعویق انداخت. زیرا دعاوی کنونی همه سیاسی بوده و در بهترین و موجه ترین وجه دعاوی گروه هایی است که خود مجال عملکرد وسیع را تا سرحد بدست گرفتن قدرت سیاسی نیازموده اند و در همان مقیاس محدود تمام معایب آن احزاب و جنبش هایی را که خود را در مسیر گسترش قدرت های جهانی قرار دادند، داشته اند. 

5- دشواری این جنبش در نو بودن آن و عدم تمکین به تیوری های آزموده شده است و بنا بر این با مقاومت و مخالفت همه گروه ها و عناصری مواجه است که به نحوی از انحا گرفتار گذشته خود اند و شهامت تصفیه حساب با خود را ندارند. این گروه ها همه معایب را در دیگران و همه محاسن را در خود می بینند.

6- بنا بر این، جنبش از لحاظ رهبری متکی به عناصر و افرادی است که قادر بوده اند از عزلت تاریخی خود محصوری بیرون آمده اند. از لحاظ صفوف، جنبش به جوانانی تکیه خواهد کرد که تازه آغاز می کنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:37  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  |