تبليغاتX
دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

دفتر مطالعات سیاسی راه آینده

توماس رفت.

حال که با جزئیات خاطرات او را به یاد می آورم قلبم فشرده میشودو. چه تلاشی چه اشتیاق و نشاطی. در لویه جرگه اظطراری وقتیکه نتوانستیم برای مطرح کردن مواضع دموکراتیک نوبت بگیرم . آنقدر خسته و خشمگین بود که با مشت های گره کرده شعار میدادو او بسیارمیکوشید تا نزدیکی میان روشنفکران میان کسانی که از جنایات و آلودگی ها دور استند روابطی به وجود بیاورد. چقدر می تپید. که روابط روشنفکران را با  دفتر ملل متحد، نمایندگی های سازمان ها و نهاد های جانبدار عدالت و آزادی برقرار و تحکیم و نماید. و من بعد ها دانستم که این کار های او برایش مشکلاتی ببار آورد. اما مانند همیشه او از جانب ما قدر نشد تشکر نشد بلکه حرف های نادرست را هم به او نسبت دادیم. هنگام خداحافظی رفته بودم که دریافت نشان استقلال را برایش تبریک بگویم اما او حرف داشت. درباره کتاب فصل آخر مطالبیکه به فعالیت های او اشاره کرده بودم گفت از این حرف هایت بسیار آزرده شدم مگر خوب است که آدم بنویسد. بعد توضیح داد اگر چه ضرورت به توضیح نبود. من از خیلی قبل به اشتباه خود پی برده بودم و به همین سبب با او تجدید رابطه کرده و کوشش کرده بودم جبران کنم. وقتیکه خانه آمدم باز آن مطلب را خواندم. راستی توماس من از این بی انصافی خود عذر میخواهم آن  حرف ها در نوشته دیگر من که در همین روز ها چاپ میشود تصحیح شده اند. تو دوست خوب انسان های آزادیخواه و عدالت طلب، هستی. دوست خوب تمام انسان های آزاده استی. برایت آرزو موفقیت می کنم. خواستم همه انسان های آزاده تو را بشناسند و قدر تو انسان نیک را بدانند تا چون من پیشمان نشوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 18:43  توسط دفتر مطالعات سیاسی راه آینده  |